محمد مهدى ملايرى
162
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
( تاكستان ) سيزده درهم و بر هر جريب گندم چهار درهم و بر هر جريب جو دو درهم خراج نهاد و آن را به عمر نوشت و عمر هم آن را امضاء كرد . « 1 » چنان كه از اين روايت برمىآيد گذشته از افزايشى كه در خراج محصولهاى خراجى حاصل شده ، نيشكر هم كه تا اين زمان مشمول خراج نبوده مشمول گرديده است . مغيرة بن شعبه هم هنگامى كه بر سواد امارت داشت ، در نامهاى به عمر نوشت كه در اين ديار انواع ديگرى از غلات به جز گندم و جو كشت مىشود و از آن جمله ماش و كنجد را شمرده بود كه بر هريك از آنها هشت درهم خراج نهاده بود و باز در روايتى آمده كه عمر بر هر جريب تاكستان ده درهم و بر هر جريب يونجه ده درهم و بر هر جريب پنبه پنج درهم و بر هر درخت نخل فارسى يك درهم و بر هر دو درخت نخل دقل يك درهم خراج نهاد « 2 » كه در اين روايت پنبه هم به محصولات خراجى افزوده شده است . دربارهء خراج عراق دستورى از على ( ع ) روايت شده كه آن حضرت در زمان خلافت خود به كارگزار آنجا صادر كرده است ، و از آن معلوم مىشود كه تا قبل از آن حضرت از طرف كارگزاران گذشته به خراجگزاران اجحافهايى مىشده و از محصولهاى متعددى هم كه در اصل خراجى نبودهاند حتى بيش از آنها كه نامشان در بعضى روايات ذكر شده خراج دريافت مىكردهاند . امام در اين دستور كه حدود وظايف كارگزار خود را در مطالبهء خراج با ذكر جزئيات روشن ساخته است او را از مطالبهء خراج از محصولاتى كه از قديم خراجى نبودهاند و كارگزاران سابق آنها را خراجى كردهاند منع فرموده است . اين روايت از قول ابو زيد انصارى كارگزار آن حضرت بر سورستان يا عراق است . گويد : على بن ابيطالب مرا بر آبخور فرات ( تمام مناطقى كه از رود فرات و شاخههاى آن آب مىخوردهاند ) مأمور كرد و روستاها و ديههاى آنجا
--> ( 1 ) . فتوح البلدان ، ص 330 ، بلاذرى در روايتى ديگر كه كار مشترك حذيفة بن اليمان و عثمان بن حنيف را در قسمت غربى و شرقى دجله ذكر كرده است ، گويد : آنها بر هر جريبى يك قفيز و يك درهم خراج نهادند . ظاهرا مقصود آن است كه آنها اين مقدار را بر خراج آنجا افزودند . ( 2 ) . فتوح البلدان ، ص 330 تا 331 .